محمدتقى نورى

245

اشرف التواريخ ( فارسي )

مالك الملك بالاستحقاق استيلا و غلبه را بر اهل شقاق مسألت « 1 » نموده ، چون چهرهء شاهد مراد در مرآت تمنّاى آن برگزيدهء داور يكتا جلوه‌گر آمد و روى آرزو و گلگونهء « 2 » مدّعا بىنقاب ارتياب به ديدهء دوربين و چشم حق‌گزين مشاهده فرمود ، ركاب سعادت « 3 » انتساب را به پاى نصرت انتما « 4 » مشرف ساخته ، سوار اشهب هامون‌نورد شده ، توكّل بر خالق جزو و كل نموده ، متوجهء مصافگاه گشت و فرمان داد كه نخست محمّد خان قاجار و امير گونه خان ايلخانى و لطف على خان چپشلو و بيرام على خان كيوانلو و سعادت‌قلى خان بغايرى و « 5 » و قربان قلى خان حمزه كانلو و آقاسى خان زعفرانلو و باقر خان ما فى و شكر اللّه خان جليلوند و بهادر خان ( 92 الف ) جليلوند و نادر خان باجلان و كلب رضا خان جليلوند و شرف خان و محب على خان خدابندلو و ساير بهادران و مبارزان « 6 » دست راست نهال وجود اهل عناد و خلاف « 7 » را به تيشهء قهر از پا درآورده ، ريشهء آن را با ارّهء « 8 » انتقام از اصل « 9 » حيات منقطع « 10 » سازند و به برق « 11 » شمشير آتش‌فشان خرمن عجب و غرور آن طايفهء مغرور را درهم سوزند . پردلان قزلباش و يكه‌تازان معركهء هيجا و پرخاش تيغ‌ها كشيده و بازوها گشادند و بر قلب دشمن « 12 » تاختند . مبارزان تكّه نيز پاى جلادت در ميدان مقاومت نهاده سينه‌ها « 13 » سپر ساختند . متهوّران دو لشكر نيران محاربه را به مرتبه‌اى افروختند كه از آتش شمشير صاعقه‌كردار جهانى را سوختند . از آب تيغ و سنان دلاوران رود طژن مانند جوى خون بلكه از هرطرف جيحونى « 14 » در ميان معركه روان و رئوس قتيلان در آن گرداب بلا و لجهء طوفان‌زاى مانند كشتى سرگردان ميانجى شمشير و خنجر ميان ارواح و ابدان « 15 » مبارزان به

--> ( 1 ) . مج : از درگاه مالك الملك بالاستحقاق استيلا بر مخالفان و استعلا بر اهل شقاق را مسئلت . ( 2 ) . مج : صورت . ( 3 ) . مج : نصرت . ( 4 ) . مج : سعادت‌مآب . ( 5 ) . مج : و فتحعلى خان شادلو . ( 6 ) . مج : مبارزان و بهادران . ( 7 ) . مج : خلاف و عناد . ( 8 ) . مج : بارهء . ( 9 ) . مج : حصن . ( 10 ) . مج : منقلع . ( 11 ) . مج : « برق » ندارد . ( 12 ) . مج : گشاده بر دشمن . ( 13 ) . مج : سينها . ( همه‌جا ) ( 14 ) . مج : از آب شمشير پردلان رود طژن مانند جيحون . ( 15 ) . مج : ابدان و ارواح .